بسم الله الرحمن الرحيم

 

هنجار و ناهنجار از ديدگاه اسلام

 

محسن رباني

 

رشته راهنمايي و مشاوره- مؤسسه آموزش عالي اخلاق و تربيت- قم


 

فهرست

1.    معرفي ...................................................................................................................... 1

2.    مقدمه....................................................................................................................... 2

3.    تعريف بهنجار و نابهنجار....................................................................................... 5

4.    موضوع بهنجار و نابهنجار...................................................................................... 5

5.    فايده بهنجار و نابهنجار........................................................................................... 8

6.    ملاك‌های بهنجار و نابهنجار از ديدگاه روانشناسان.......................................... 10

7.    ملاك‌هاي بهنجار و نابهنجار از ديدگاه اسلام................................................... 12

8.    آشنايي با مترادف‌هاي بهنجار و نابهنجار در ادبیات دینی................................ 21

 



معرفي

در اين نوشتار، شما با ملاك‌هاي هنجار و ناهنجار آشنا مي‌شويد. اين ملاك‌ها كه توسط علماء و دانشمندان جامعه‌شناسي، تعليم و تربيت و روانش‌شناسي مطرح گرديده است به عنوان مؤلفه‌هايي است كه مي‌تواند تعيين كننده بهنجار يا نابهنجار بودن يك شخص، فكر و يا رفتار باشد.

گرچه اختلاف نظرهاي بسياري در اين زمينه بين دانشمندان مطرح است اما شما در اين تحقيق با ملاك هاي اسلامي بهنجار و نابهنجار آشنا شده و اميد بر آن است كه پس از مطالعه عميق و دقيق اين نوشتار به فصل الخطابي هرچند موجز در اين زمينه دست يابيد.

لازم است پيش از ورود به بحث از استاد بزرگوار جناب حجت الاسلام والمسلمين دكتر علي نقي فقيهي كه به حق يكي از انديشمندان و صاحب‌نظران در عرصه‌ي تعليم و تربيت و مشاوره‌اند و بيانات ايشان راهگشاي پويندگان اين طريق مي‌باشد تقدير و تشكر كرده و افتخار تتلمذ و شاگري اين استاد فرزانه را به تمام خوانندگان ارجمند اعلام دارم.


 

مقدمه

بعضي از مؤلفان، پيش از ورود در مباحث علم، به عنوان تمهيد و براي روشن ساختن ذهن خواننده، مطالبي را در سرآغاز تأليفات خود درج مي‌كنند كه رئوس ثمانيه ناميده مي‌شود. آن امور 8 گانه عبارت‌اند از:

1. تعريف علم 2. موضوع علم 3. فايده علم 4. مؤلف علم 5. ابواب علم 6. مرتبه‌ي علم 7. غرض علم 8. انحاء تعليم علم

از اين ميان، ضرورت تعريف، موضوع و فايده‌ي علم بيشتر به نظر مي‌رسد. چه اينكه، تا علمي به تعريف نيايد و حدود و ثغور آن معلوم نگردد اولاً دايره‌ي شمول آن علم نامعلوم خواهد بود و ثانياً چه بسا مواردي وارد حيطه‌ي آن علم گردد كه اساساً جزء مسائل آن علم نباشد.

همچنين موضوع علم يعني آن چيزي كه مسائل آن علم بر محور آن موضوع مطرح مي‌گردد بايد معلوم باشد تا هم مؤلف و هم خوانندگان توان تشخيص اصلي يا فرعي بودن مطالب مطروحه در آن علم را داشته باشند.

فايده علم نيز از امور ديگري است كه ضرورتاً پيش از آغاز يك بحث علمي بايد مورد طرح و بررسي قرار گيرد. تا فايده و سود علمي حاصل از آن بحث براي همگان معلوم گردد و ثانياً ايجاد انگيزه و رغبتي در خوانندگان باشد تا به مطالعه‌ي عميق‌تر آن بحث علمي بپردازند.

ارائه تعريف جامع و مانع امري مشكل است.

علي‌رغم وجود ضرورت تعريف در ابتداي يك گفتار علمي، ارائه چنين تعريفی كه هم جامع و هم مانع باشد امري است در نهايت صعوبت و سختي! تا جايي كه بر اساس نقل شارحين كتب منطقي، جناب شيخ‌الرئيس ابوعلي سينا رحمه الله استعفاي خويش را از ارائه تعريف در مورد يك ماهيت و موضوع بيان فرموده است و نيز مي‌دانيم كه يكي از جنجالي‌ترين بخش‌هاي يك تأليف، بخش تعريف در آن علم است. بخشي كه با ايرادات علمي بسياري از سوي صاحب‌نظران و شارحان آن علم روبرو مي‌گردد. غرض از بيان اين مطلب آن است كه ارائه تعريف كامل و صحيح براي امر بهنجار و نابهنجار، كاري در نهايت صعوبت است تا آنجا كه حتي صاحب‌نظران در عرصه علم جامعه شناسي و روانشناسي به ناممكن بودن آن اقرار كرده‌اند.

دويد ال. روزنهان و مارتين اي.پي.سليگمن در كتاب روانشناسي نابهنجاري (آسيب شناسي رواني) چنين مي‌نگارند:

«تعريف قاطعي از نابهنجاري وجود ندارد، و روش مطمئني براي پي بردن به نابهنجاري در دست نيست. بسياري از ما عمدتاً بنابر تجربه‌ي خودمان درباره‌ي اين موضوع حدس مي‌زنيم» ص 5 ج 1، ترجمه يحيي سيد محمودي

همچنين در جاي ديگري از اين كتاب مي‌خوانيم «... به طور خلاصه، واژه نابهنجار را نمي‌توان دقيقاً تعريف كرد. در واقع تعداد محدودي از واژه‌هايي كه ما معمولاً آنها را به كار مي‌بريم و به ويژه واژه‌هايي كه به صورت اجتماعي به كار برده مي‌شوند، به دقت تعريف شده‌اند» ج 1 ص 7

اين گروه مؤلفان در مورد ارائه تعريف بهنجار نيز معتقد به ابهام آن بوده و مي‌نويسند: «اگر در مورد قضاوت نابهنجاري نكات مبهم زيادي وجود دارد، به طوري كه اغلب واقعاً نمي‌دانيم كه آيا يك رفتار يا شخص نابهنجار است، همين نكات مبهم در مورد مسأله بهنجاري نيز وجود دارند».

همچنين در كتاب زمينه روانشناسي هيلگارد، پس از بيان اينكه تعيين مرز مشخصي بين رفتار بهنجار و نابهنجار، كار آساني نيست و در اين مورد اتفاق نظر كلي وجود ندارد، چنين مي‌نگارد: «بنابراين، معاني بهنجاري و نابهنجاري از جامعه‌اي به جامعه‌ي ديگر، و در طول زمان در يك جامعه واحد، تفاوت پيدا مي‌كند» ص 524 ترجمه براهني

با اين وجود مي‌بينيم كه نويسندگان و صاحب‌نظران عرصه‌ي روانشناسي معاصر، به بيان سختي و صعوبت در ارائه تعريف بسنده نكرده و با تعيين عناصر و ويژگي‌هايي نابهنجاري، به بيان اموري پرداخته‌اند كه با توصيف يك رفتار به عنوان نابهنجار در ارتباط هستند. و مدعي مي‌شوند كه هرچه تعداد اين عناصر بيشتر باشند و با وضوح بيشتري حضور داشته باشند، احتمال اينكه آن رفتار، فكر، يا شخص نابهنجار قضاوت شود بيشتر خواهد بود.

از ديدگاه مؤلفان (روزنهان، سيلگمن) ويژگي‌ها و عناصر نابهنجاري 2 گونه‌اند:

1)    شرط ضروري: يعني آن دسته از عناصر مشترك نابهنجاري كه در تمام نابهنجاري‌ها وجود ارند و وجود آنها براي توصيف رفتار، فكر و يا شخص نابهنجار ضروري و لازم ست

2)    شرط كافي: يعني وجود حداقل يك عنصر نابهنجاري كه در هيچ يك از موارد بهنجار موجود نيست و وجود آن براي تلقي يك امر به عنوان نابهنجار كفايت مي‌كند.

در واقع تقسيم مذكور را مي‌توان به اين صورت تبيين نمود كه براي تحقق يك رفتار، فكر و يا شخص نابهنجار، وجود برخي عناصر، ضروري است. اما وجود چنين عنصري لزوما به معناي تشكيل يك امر نابهنجار نيست بلكه اين عناصر، خود به 2 گونه‌اند؛ دسته‌اي با تحققشان، سبب به وجود آمدن يك امر نابهنجاراند كه آنها علاوه بر آنكه شرط ضروري اند شرط كافي نيست محسوب مي‌شوند و برخي ديگر صرفاً يك شرط ضروري‌اند اما براي تشكيل يك امر نابهنجار كافي نمي‌باشند.

شرط كافي را مي‌توان به منزله فصل ذاتي براي تحقق ماهيت نابهنجار دانست كه علاوه بر نقش قوام دهندگي، تمايز نابهنجار از بهنجار مي‌گردد. بر اين اساس، شرط كافي براي تحقيق نابهنجار، صرفاً بايد در امور نابهنجار موجود باشد نه در امور بهنجار. در حقيقت به جاي آنكه خود را اسير قالب الفاظ كنيم و براي ارائه تعريف علمي اين دو واژه، خود را به مشقت‌هاي كم فايده يا بي فايده بياندازيم مي‌توان با ارائه نشانه‌هايي از نابهنجار، راه را كوتاه كرده و هر امري كه واجد مقدار قابل قبولي از اين عناصر باشد را نابهنجار تلقي نماييم.

 


 

تعريف

بنابراين مي‌توان به طور كلي تعريف «بهنجار» و «نابهنجار» را چنين ارائه كرد:

نابهنجار عبارتند از هر رفتار و يا تمايلي كه حداقل يكي از عناصر و ويژگي‌هاي نابهنجاري بر آن منطبق باشد. و بهنجاري عبارت است از هر رفتار يا تمايلي كه هيچ يك از عناصر و ويژگي‌هاي نابهنجاري بر آن منطبق نباشد.

گرچه دو تعريف مذكور با ابهام و اجمال بسياري روبرو هستند اما پس از بيان و بررسي، عناصر بهنجار و نابهنجار، ابهام و اجمال در تعريف تا حد زيادي مرتفع خواهد شد.

موضوع بهنجار و نابهنجار:

به راستي آنچه به بهنجار و نابهنجار توصيف مي‌شود چيست؟ و ما به چه اموري ويژگي بهنجار و نابهنجار مي‌دهيم. آيا صرفاً يك رفتار فردي يا اجتماعي است كه به دو اصطلاح مذكور توصيف مي‌گردد. يا عقايد و افكار نيز مي‌توانند بهنجار و يا نابهنجار باشند.

پيش از بيان پاسخ به سئوال فوق بايد دانست منابع و خواستگاه ملاك و معيار امور بهنجار و نابهنجار چيست؟ طبق بررسي‌هاي به عمل آمده مي‌توان از 3 منبع دين، عقل و تجربه (علم) ملاك‌ها و معيارهايي را براي توصيف يك امر به هنجار و نابهنجار بدست آورد.

مقصود از دين، مجموعه احكام و دستورات عملي و نظري است كه از اعتبار وحياني برخوردار بوده و حقانيت آن بر اساس ادله‌ي عقل و معجزه به اثبات رسيده باشد.

همچنين مقصود از عقل هم عقل فطري در نهاد انسان است و هم استدلالات و بيانات عقلي كه براي اساس براهين يقيني ارائه مي‌گردد. و در پايان مقصود از علم و تجربه آن علومي است كه از حد نظريه و گمانه‌زني فراتر رفته و با مشاهدات فراوان قطعيت آن به اثبات رسيده باشد و جزء بديهيات علمي و قطعي در بين جمعيت دانشمندان شده باشد.

چه اموري را مي‌توان به «بهنجار» و «نابهنجار» توصيف كرد؟

به بيان ديگر اكنون به پاسخ از اين سئوال رسيديم كه موضوع گفتار علمي بهنجار و نابهنجار چيست؟ و چه چيزي را مي‌توان مصداق نابهنجار دانست؟

از آنجا كه مسئله بهنجار و نابهنجار هم در حيطه‌ي علم جامعه‌شناسي و هم روانشناسي بحث مي‌شود و نيز چنانچه خواهد آمد كلمات معادل و مترادف اين دو واژه در متون ديني نيز آمده است بنابراين بايد ديد موضوع و مصداق اين دو اصطلاح در اين علوم چگونه استفاده شده است.

ناگفته پیداست که دانشمندان جامعه‌شناس موضوع را رفتار فرد مي‌دانند.

و رفتارهايي را كه با ملاك‌ها و معيارهاي مورد قبول يك جامعه سازگاري و همخواني داشته باشد را رفتاري بهنجار مي‌دانند. و در مقابل رفتاري كه با این ارزشها و هنجارها، ناسازگاری و ناهمخوانی داشته باشد را رفتار نابهنجار می نامند. همچنين اين گروه دانشمندان معتقدند رفتاري كه با بسامد آماري يك جامعه مطابقت نداشته و در يكي از 2 طرف اين بسامد قرار گيرد، نابهنجار محسوب مي‌گردد.

اما روانشناسان علاوه بر رفتار شخص، گاهي خود شخص را نيز مصداق نابهنجار تلقي مي‌كنند هرچند رفتار نابهنجاري از وي سر نزده باشد. از ديدگاه آنان افرادي كه شخصيت غيراجتماعي دارند و يا مبتلا به اختلال اسكيزوفرني شده باشند نيز نابهنجارند. از طريق شخصيت نابهنجار است كه افكار، احساسات، رفتارها و بسياري چيزهاي ديگر نابهنجار پيدا مي‌كند.

همچنين روانشناسان علاوه بر رفتار و شخص، گاهي فكر وا نديشه و برداشتي كه فرد از خود و توانايي‌هاي خود دارد و يا حتي برداشت و فكري كه از اجتماع پيرامون خويش دارد را مصداق يك امر نابهنجار مي‌دانند.

شخصي كه مبتلا به بيماري پارانوئيد شده گرچه هيچ رفتار و سخن نابهنجاري از او بروز و ظهور ننمايد اما باز مصداق نابهنجار بوده و از جامعه‌ي آماري بهنجارها بيرون است.

و يا فردي را در نظر بگيريد كه احساس تنهايي مي‌كند و ديگران را از كمك به خود عاجز مي‌بيند، چنين فردي از ديدگاه روانشناسان جزء جامعه نابهنجارها محسوب مي‌گردد.

بنابراين مي‌توان گفت آن چه مي‌توان به «بهنجار» و «نابهنجار» توصيف كرد عبارت است از رفتار، شخص، فكر و عقيده شخص.

فايده و ارزش علمي بحث بهنجار و نابهنجار چيست؟

به خوبي همه مي‌دانيم افراد انساني هرچند به زشت‌ترين و يا خطرناك‌ترين كارهای سفيهانه دست بزنند هيچ گاه تمايل ندارد ديگران آنان را با القابي مثل دزد، فاجر، ديوانه و سفيه صدا بزنند.

اين يعني اينكه انسان‌ها به شدت از برچسب خوردن و داشتن سوءپيشينه فراري بوده و همواره خواستار اين مطلب‌اند كه ديگران آنان را به ديده قبول بنگرند و در رتبه‌ي قابل قبولي از مراتب شخصيتي و اجتماعي قرارشان دهند. اين مسئله كه از كمال طلبي انسان برمي‌خيزد روانشناسان را بر آن داشت كه فهرستي از رفتارهاي نابهنجار را پس از مطالعات و آزمايشت فراواني تهيه كرده و در اختيار جامعه علمي و روانشناسي دنيا قرار دهند. محصول اين فهرست كتاب مرجع و تخصصي DSM بوده است.

اين كتاب كه به عنوان راهنماي تشخيصي و آماري اختلال‌هاي رواني است، اختلال‌ها را طبقه‌بندي كرده و توصيف‌هاي دقيق و مفصل مفيدي را براي ارتباط در ميان متخصصان، ارائه مي‌دهد.

«طبقه‌بندي‌هاي DSM مزايا و معايبي دارد. مزاياي اين طبقه‌بندي عبارتند از:

توصيف نشانه‌ها، معياريابي تشخيص و درمان و سهولت ارتباط بين متخصصان.

با وجود اين، امكان تشخيص نادرست نيز وجود دارد و هنگامي كه روي فردي برچسب «بيمار رواني» گذاشته مي‌شود، اين برچسب اغلب استمرار مي‌يابد و چنين افرادي با تشخيص اختلال‌هاي رواني، اغلب از تبعيض اجتماعي و اقتصادي رنج مي‌برند». (ويكي پديا- دانشنامه آزاد- طبقه بندي رفتارهاي ناهنجار)

با بيان مذكور فايده و ضرورت معياريابي در بحث بهنجار و نابهنجار كاملاً مشهود بوده و روشن خواهد شد كه عدم رعايت موازين علمي و حتي اخلاقي در اين بحث منجر به برچسب خوردن افراد سالم و بهنجار شده و يا سبب خواهد شد كه افرادي كه نابهنجار و داراي اختلال رفتاري،‌فكري و يا شخصيتي هستند به عنوان افراد سالم و طبيعي قلمداد شوند كه پيامد اين مسأله به همگان واضح و روشن است.

معياريابي هنجار و ناهنجار

پس از بيان تعريف، موضوع و فايده (ضرورت) مبحث بهنجار و نابهنجار اكنون نوبت بر آن رسيده است كه ابتدا معيارهاي بهنجار و نابهنجار را از ديدگاه روانشناسان و متخصصان علمي به نحو فهرست‌وار و خلاصه بيان نموده و بعد از نقد و یا تاييد اجمالي برخي از آنها به بيان معيارهاي مورد نظر بپردازیم. مولفان كتاب روانشناسي نابهنجاري (روزنهان- سيلگمن) هفت عنصر و ويژگي براي بيان اينكه يك عمل يا شخص نابهنجار است را بيان مي‌دارند و پيش از بيان آنها چنين مي‌نگارند: «بررسي ما نحوه‌ي استفاده از اين واژه توسط افراد عادي و روانشناسان آموزش ديده را                                    شرح مي‌دهد» ج 1 ص 8

اين مطلب به آن معني است كه اين گروه مولفان نه تنها در ارائه تعريف هنجار و ناهنجار به موفقيت دست نيافته‌اند بلكه در ارائه عناصر و ويژگي‌هايي كه وجود و عدم آنها نشانه نابهنجار و يا بهنجار بودن يك رفتار و يا يك شخص است نيز ناموفق بوده اند.  روزنهان و سيلگمن عناصر و ويژگي زير را علامت نابهنجاري مي‌دانند. ج 1 ص 8

1. رنج 2. ناسازگاري 3. نامعقولي و غيرقابل درك بودن 4. پيش‌بيني ناپذيري و فقدان كنترل 5. مشهود بودن و نامتعارف بودن 6. ناراحتي مشاهده‌گر 7. تخلف از معيارهاي اخلاقي و آرماني

با اين حال نويسندگان مذكور اعتراف دارند عناصري همچن رنج، ناسازگاري، كنترل ناپذيري رفتار و حتي نامتعارف بودن نمي‌توانند ملاك و معيار قطعي براي تلقي يك رفتار و يا يك شخص به عنوان نابهنجار باشند. چرا كه گاهي يك رفتار نابهنجار است اما نه تنها همراه با رنج نيست بلكه با احساس شادماني و سرخوشي همراه است.

و يا به عنوان مثال نامتعارف بودن كه يك ملاك اجتماعي و آماري است دليل كافي براي نابهنجاري يك رفتار يا شخص نيست زيرا افرادي كه داراي روحيه اخلاق عالي بوده و رفتارهاي كاملاً انسان دوستانه دارند گرچه رفتارشان در سطح جامعه نامتعارف و كم است و به قدر كافي نمونه‌هاي مشهودي در اجتماع ندارد اما كاملاً رفتاري بهنجار بوده و حتي خود ما آرزوي رسيدن به چنين موقعيتي را داريم. در مقابل اين گروه نويسندگان، تعريف بهنجار را اينگونه بيان مي‌دارند كه:

«بهنجاري صرفاً فقدان نابهنجاري است.» البته اقرار دارند كه تمام ابهامات و ايراداتي كه در تعريف نابهنجار وجود دارد در مورد بهنجار نيز موجود است. اين گروه، عناصر يا ويژگي‌هايي را براي رفتار يا شخص بهنجار ذكر نمي‌كنند، چه اينكه اعتقاد دارند آنچه اهميت بيشتري از بهنجار بودن دارد، زندگي بهينه است و در پي آن شش زمينه را براي بهينگي در زندگي بيان مي‌دارند كه آنها عبارتند از: 1- نگرشهاي مثبت نسبت به خود 2- رويش و رشد 3- خودمختاري 4- ادراك دقيق واقعيت 5- شايستگي محيطي 6- روابط ميان فردي مثبت.

 

 

معيارهاي بهنجار و نابهنجار از ديدگاه اسلام

اكنون نوبت به آن رسيده كه با نگرشي عميق و همه جانبه به بيان ديدگاههاي اسلام نسبت به شخص،‌رفتار و عقيده و افكار بپردازيم و بر اساس آنها موضوعات مذكور را به بهنجار و نابهنجار توصيف نماييم.

البته قبل از هر چيز ذكر اين نكته لازم و ضروري است كه اين تحقيق نه كماً و نه كيفاً گنجايش بيان كامل و همه جانبه معيارهاي هنجار و ناهنجار را ندارد. چرا كه بضاعت علمي نويسنده هرگز در آن حدّ نيست كه از زبان دين سخن براند و چيزي را به دين اسناد دهد و يا حتي صحت و سقم ادعايي از سوي ديگران را به طور قطع و جزم تاييد نمايد.

بر اين اساس آنچه اينك تحت عنوان معيارهاي هنجار و ناهنجار به پيشگاهتان عرضه مي‌گردد صرفاً آن چيزي است كه به نظر راقم سطور مي‌تواند معيار و ملاك براي مسأله مذكور قرار گيرد و نسبت به آن در حد بضاعت ناچيز علمي استدلال و پشتوانه عقلي موجود است.

1.آنچه مورد تاييد عالي‌ترين مرجع قانوني دين مبين اسلام، يعني قرآن كريم است. قطعاً امري بهنجار است و در مقابل آنچه مورد نهي و نكوهش قرآن است امري نابهنجار مي‌باشد. به عنوان مثال پرستش خداي يگانه، ايمان و اعتقاد به جهان غيب، باور به آورده‌های پيامبر، تكريم والدين و ازدواج، مكتوب كردن دين و شاهد گرفتن بر آن امري بهنجار است و در مقابل شرك، كفر، ايمان به طاغوت، نفاق، ريا، شخصيت نمايشي داشتن در عبادات، ‌ظلم و تعدي به حقوق ديگران از قبيل غيبت و تهمت امري نابهنجار است.

2. آنچه مورد مدح و تاييد و يا امر وجوبي و ندبي پيامبر و امامان معصومه عليهم‌السلام قرار گرفته از امور بهنجار مي‌باشد و از سوي ديگر آنچه مورد ذمّ و نكوهش و يا نهي تحريمي و يا كراهتي شديد معصومين واقع شده امري نابهنجار است. به عنوان مثال تمام واجبات و مستحباتي كه در لسان روايات وارد شده امري بهنجار و آنچه به عنوان حرام يا مكروه شديد آمده امري نابهنجار است.

 بر اين اساس، مستحباتي همچون نامگذاري فرزندان با اسماء نيكوي اهل بيت عليهم‌السلام امري بهنجار است و آنچه تحت عنوان حرام مانند نزديكي با همسر در ايام عادت ماهيانه، وارد شده و يا كراهت شديد آن مانند نزديكي از دبر با همسر، به اثبات رسيده است امري نابهنجار تلقي مي‌شود.

3. معقول بودن يك رفتار يا طرز فكر به نحوي كه عقل آن را حسن و نيكو شمرده و بتوان بر صحت آن دليلي از عقل اقامه كرد معيار سوم بهنجار بودن است و تمام رفتارها و افكار و عقايدي كه مورد تاييد عقل نيست بلكه عقل آن را تقبيح و مذمت مي‌كند از امور نابهنجار تلقي مي‌گردد.

به عنوان مثال تحصيل در رشته‌هاي علمي جديد الحدوث كه بر اساس نيازهاي اجتماع امروزي، در مراكز علمي ارائه مي‌گردد همچون دانش روانشناسي، علوم هوا و فضا و... همگي از امور بهنجار است و در مقابل شركت در رشته‌هاي ورزشي پرخطر همچون كشتي‌كج كه در اين سالها در كشورهاي آمريكايي به اوج بالندگي! خود رسيده است از امور ناهنجار است چرا كه عقل قبح و زشتي آن را به صراحت ادراك مي‌نمايد. از امور نابهنجار محسوب مي‌گردد و به طور كلي هرچه مصداق ظلم باشد مورد تقبيح عقل است و نابهنجار محسوب مي‌گردد و هرچه مصداق عدل باشد مورد تحسين عقل مي‌باشد و امري بهنجار تلقي مي‌گردد.

به طور كلي عقل كه بر اساس روايات اسلامي اولين مخلوق الهي است وجه تمايز بين انسان و حيوان بوده و بالتبع معياري جهان شمول و فرا ديني براي رفتارهاي انساني و حيواني مي‌باشد.

هر رفتاري كه بتوان بر صحت آن دليلي از عقل اقامه كرد و عقل يعني همان نيروي درك كننده‌اي كه هر انساني فارغ از دين، مذهب و مليت او، آن را صحه گذارد رفتاري بهنجار است. مرحوم ثقه الاسلام كليني رحمه الله در كتاب اصول كافي روايتي از امام باقر عليه‌السلام نقل مي‌فرمايد كه حضرت فرمودند:

زماني كه خداوند عقل را آفريد با او به صحبت كردن پرداخت. پس به او فرمود: روي بياور و عقل بلافاصله اطاعت كرد. باز خداوند فرمود: پشت كن! كه اين بار هم عقل بلافاصله اطاعت كرد. سپس خداوند فرمود: قسم به عزت و جلالم! هرگز مخلوقي كه نزد من محبوب‌تر از تو باشد را نيافريده‌ام! و تو را به نهايت كمال نخواهم رسانيد مگر در كساني كه دوست مي‌دارم. اي عقل آگاه باش كه من فقط تو را امر و نهي مي‌كنم و تنها تو را عقاب كرده و يا پاداش خواهم داد.

همچنين روايتي از امام صادق عليه‌السلام نقل مي‌نمايد كه بر اساس آن حضرت عقل را چنين تعريف و تفسير مي‌نمايند: عقل چيزي است كه خداوند رحمان بوسيله آن عبادت مي‌شود و بهشت بوسيله آن بدست مي‌آيد»

نيز در روايتي ديگر عقل و دين مقارن يكديگر قرار گرفته و اسباب ورود به بهشت معرفي مي‌شود. چنانچه امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند: كسي كه عاقل است دين‌دار است و كسي كه دين‌دار است به بهشت وارد مي‌گردد.

در روايات اسلامي عقل، ‌دوست انسان، ميزان و معياري براي دريافت پاداش الهي از عبادات خويش و سنگ محك ارزشمندي يك انسان به شمار آمده است. تا آنجا كه خواب عاقل از شب زنده‌داري جاهل با فضيلت‌تر شمرده شده است.

بر اين اساس است كه انسان در مي‌يابد هرگونه رفتار، ‌فكر و عقيده و حتي شخصيتي كه مورد نكوهش و مذمت عقل واقع شود قطعاً مورد مذمت و نكوهش دين الهي نيز مي‌باشد و مصداقي براي نابهنجار تلقي مي‌گردد.

اين مدعي با قاعده ملازمه (كلما حكم به العقل حكم به الشرع) به تاييد بيشتري مي‌رسد.

4. هرگونه رفتار و يا فكري كه پيامدهاي مضرت باري را براي فرد يا جامعه به دنبال داشته باشد امري نابهنجار بوده و در مقابل هرگونه رفتار يا فكري كه سبب ارتقاء و رشد معقول و مقبول جامعه باشد رفتار و فكري بهنجار مي‌باشد.

بر اين مبني تمام افكار التقاطي و انحرافي و رفتارهايي كه سبب واپس‌گرايي فرد يا جامعه مي‌گردد يا منجر به خانه نشيني متخصصان شده و يا به فرار مغزها از جوامع مادري و اوليه آنها مي‌انجامد همگي از امور نابهنجار تلقي مي‌گردد. همچنين تمام شيوه‌هاي عزاداري و يا جشن و سروري كه براي حضرات معصومين عليهم‌السلام اقامه مي‌گردد كه در آن افكاري يك بعدي و افراطي را به شركت‌كنندگان القا مي‌كند و يا خود شيوه عزاداري به نحوي است كه آثار روحي مضرت بار از آن به جاي مي‌ماند و به جاي ارتقاء سطح فكري و معنوي افراد، آنان را به افرادي گوشه‌گير و منزوي، افسرده حال و پريشان روي تبديل مي‌نمايد همگي از مصاديق رفتار و افكار نابهنجار بوده و حتي مورد رضايت حضرات معصومين نيز نمي‌باشد. اين حقير در گذشته دوستاني داشته‌ام كه سراسر وجود آنان شور و احساس و نشاط و معنويت بوده اما مع‌الاسف در دام حلقه‌هاي افراطي عزاداري امروزي گرفتار شده و از آنان جواناني افسرده، دگم انديش و متحجر ساخته و بعضاً به اباحي‌گري معتقد شده و به استعمال مواد مخدر و يا ساير كبائر محرمه مبتلا شده‌اند.

آيه شريفه «و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه و احسنوا ان الله يحب المحسنين» و قاعده لاضرر و لاضرار في الاسلام بهترين گواه بر اين است كه تمام آنچه جوامع انساني را به ركود فكري، معنوي و اخلاقي سوق مي‌دهد قطعاً از مصاديق نابهنجار مي‌باشد و ظواهر ديني و شرعي هرگز توان تبديل آنها را به امور هنجار و مقبول ندارد.

5. آنچه سبب رنج و مشقت غيرمعقول فرد يا اجتماع شده و آنان را به عسر و حرج بياندازد از نابهنجارها محسوب مي‌شود.

بررسي آيات قرآن كريم همچون: «طه، ما انزلنا عليك القرآن لتشقي» ، «يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر» «ما جعل عليكم في الدين من حرج» حج 78 بيانگر اين مساله است كه تكاليف مشقت بار آثار سوء تربيتي داشته و نه تنها سبب رشد و كمال معنوي و معرفتي مكلفين نشده بلكه عاملي براي رميدگي و فرار از دين و مناسك عبادي است.

گفتني است خداوند متعال به اقتضاي حكمت بالغه ی خويش هرگز تكاليفي كه سبب عسر و حرج باشد را بر بندگان تحميل نمي‌كند چرا كه اين امر مصداق بارز ظلم و بي‌عدالتي است و ثانياً ناقض حكمت الهي مي‌باشد. بر اين اساس هرگونه رفتار يا فكري كه سبب عسر و حرج شود مورد رضاي الهي نيست و بالتبع مصداقي براي نابهنجار به حساب مي‌آيد.

اينكه در متون ديني هرگونه اجبار و اكراه در امور مستحب مورد نهي قرار گرفته بيانگر اين است كه دين مقدس عسر و حرج را نابهنجار تلقي كرده و آن را مرفوض مي‌دارد.

چنانچه اميرالمؤمنين عليه‌السلام در نامه 69 نهج‌البلاغه به صحابي خود حارث همداني مي‌فرمايد:

«... در عبادت و بندگي، نفس خود را بفريب و با او با مدارا و رفق رفتار نما و او را مغلوب نساز (تكليف سخت به او مكن) و هنگام گذشت و شادي‌اش او را درياب مگر آنچه بر تو واجب است كه از بجا آوردن و مراعات نمودن آن در وقتش چاره‌اي نيست...»

6. هرگونه رفتار يا فكري كه از حد اعتدال خارج شده و جانب افراط يا تفريط را در پيش گيرد امري نابهنجار است و آنچه در مسير اعتدال واقع شود قطعاً امري بهنجار است.

البته اين ملاك و معيار پس ازآن است كه كليت آن فكر يا رفتار به امضاء دين و عقل رسيده باشد.

از آنجا كه خلقت انسان خلقت احسن بوده است هرگونه افراطي گري يا تفريط با خلقت اوليه انسان در هر مرحله از مراحل رشد و كمال كه باشد ناسازگار است. بنابراين هر رفتار يا فكر كه اصل و كليت آن مقبول شرع مقدس باشد و عقل صحت آن را امضاء نموده باشد اما جانب اعتدال را رها كرده و در مسير افراط يا تفريط قرار گيرد قطعاً امري نابهنجار است.

لازم به ذكر است خداوند متعال در آيه 89 سوره مباركه مائده كفاره قسم را اطعام 10 فقير از حد متوسط غذايي كه شخص آن را مصرف مي‌كند قرار داده است. (فكفارته اطعام عشرة مساكين من اوسط ماتطعمون) كه اين خود مؤيدي بر مطلب مذكور است. همچنين جناب ثقه الاسلام كليني در ج 2 اصول كافي بابي تحت عنوان «باب الاقتصاد في العباده» را مطرح فرموده كه در آن احاديث و رواياتي كه پيرامون اعتدال و ميانه‌روي در عبادت است را بيان كرده‌اند. به عنوان مثال امام صادق عليه‌السلام در اين باب مي‌فرمايند: عبادت را بر نفس خويش تحميل نكنيد» ج 2 ص 86

همچنين در همين باب، حضرت خاطره‌اي از دوران جواني خويش بيان مي‌كنند با اين مضمون كه:

در دوران جواني هنگامي كه مشغول طواف خانه‌ي خدا بودم، ‌در اثر تلاش بسيار در عبادت، عرق از روي من جاري شده بود، پدرم امام باقر مرا ديد و با مشاهده‌ي من در آن حالت چنين فرمودند: اي جعفر! اي فرزندم! بدرستيكه خداوند هرگاه بنده‌اي را دوست داشته باشد او را وارد بهشت مي‌سازد و با اعمال راحت و آسان نيز از او راضي مي شود. ج 2 ص 86

نيز در اين باب سفارشي از رسول خدا صلي الله عليه و آله به اميرالمومنين عليه‌السلام آمده كه حضرت چنين مي‌فرمايد:

اي علي جان! بي ترديد اين دين، ديني متين و محكم و استوار است. پس در آن با رفق و مدارا وارد شو و عبادت پروردگار خويش را مبغوض و منفور نزد نفس خويش                                              قرار مده (ج 2 اصول كافي ص 87

گرچه امر به اعتدال و ميانه روي و آسان گرفتن در عبادت، بيشتر به عبادات مستحب معطوف بوده و در انجام واجبات هيچگونه ترخيص و اجازه ترك وجود ندارد اما با اين حال مي‌توان اصل اعتدال و پرهيز از افراط و تفريط را از لابلاي منابع ديني و روايي استنباط نمود.

7. هرگونه فكر يا رفتاري كه با فطرت انساني موافقت داشته باشد بهنجار، و آنچه بر خلاف فطرت انسان باشد امري نابهنجار است.

در اينجا اين سوال پيش مي‌آيد كه آيا اولاً فطرت چيست؟ و ثانياً آيا فطرت همه انسانها با يكديگر برابر و مشابه است يا هر كسي فطرتي متفاوت و متغاير با ديگري دارد؟

با بررسي آيه 3 سوره مباركه روم مي‌توان اولاً ماهيت فطرت و ثانياً فراگير بودن آن بين تمام جوامع انساني را به قدر وسع و توان دريافت آيه شريفه چنين است:

«فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطرالناس عليها،‌لاتبديل لخلق الله، ‌ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون»

«پس روي خود به سوي دين حنيف كن كه مطابق فطرت خداست، فطرتي كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگوني نيست. اين است دين مستقيم ولي بيشتر مردم نمي‌دانند»

در منابع روايي، فطرت به معرفت خداوند، آگاهي از خالقيت خداوند، توحيد، اسلام، نبوت رسول خدا، ولايت اميرالمومنين، تفسير شده است.

اين آيه، به صراحت از وجود خلقت خاص و نوعي فطرت الهي در انسان خبر مي‌دهد. يعني انسان با نوعي جبلت و سرشت و طبيعت آفريده شده كه براي پذيرش دين آمادگي دارد. و انبياء در دعوت انسان‌ها به توحيد و پرستش خداوند، با موجوداتي بي تفاوت روبرو نبوده‌اند. گفتني است وجود دستگاه شناختي و ادراكي ويژه در انسان كه قادر به درك بديهياتي همچون «جمع نقيضين محال است» «شئي از خودش سلب نمي‌شود» و... كه از آنها به ادراكات فطري تعبير مي‌شود و همچنين وجود گرايش‌ها و تمايلات فراحيواني عام در ميان انسان‌ها، مانند علم‌خواهي، حقيقت جويي، فضيلت خواهي، كمال طلبي، ‌زيبايي طلبي، جاودانگي طلبي، ميل به پرستش، خودشاهدي بر وجود طبيعت و فطرت مشترك بين تمام انسان‌هاست.

علاوه بر اينكه قرآن به عنوان كتابي ترديدناپذير و كاملاً مطابق با حق و تكوين، تصريح مي‌دارد كه اين فطرت الهي در خلقت تمام انسانها به شكل يكسان به كار گرفته شده و ثانياً در اين نوع خاص از خلقت كه از آن به فطرت تعبير مي‌شود هيچ گونه تبديل و دگرگوني وجود ندارد (فطرت الناس عليها) بلكه فطرت امري زوال‌ناپذير است.

اكنون كه تا حدودي معني و ماهيت فطرت و ابعاد آن مورد بررسي قرار گرفت ذكر اين نكته نيز به عنوان تمام كننده‌اي بر بحث فطرت لازم به نظر مي‌رسد كه در شكل گيري شخصيت هر  فرد، ‌افزون بر عوامل ژنتيكي، جغرافيايي، ‌محيطي و رفتار فرد، فطرت نيز نقشي اساسي به عهده دارد.

بر اين اساس هرگونه تمايل، فكر،‌اعتقاد و رفتار فردي يا اجتماعي كه بر خلاف فطرت اوليه انسان است و جمعيت بشر در همه اعصار از آن اشمئزاز داشته اند امري نابهنجار تلقي مي‌گردد.

لذا به جرأت مي‌توان اعتقاد به دوگانه پرستي، ماه و خورشيد پرستي، ظلم و بي عدالتي، نفاق و دورويي،‌خودارضايي، همجنس گرايي، مبدل پوشي و... را در جمعيت آماري نابهنجار قرار داد و از خرده فرهنگ‌هايي كه مخصوصاً‌در قرن حاضر براي بشر رخ نمايي مي‌كند هيچگونه ترس و واهمه در اين تلقي به ضمير و باطن راه ندارد.

8. آنچه سبب تحقير و افول شخصیت اجتماعي مؤمن و يا حتي جامعه مومنين گردد را مي‌توان امري نابهنجار دانست.

مخالفت اسلام با پوشيدن لباس شهرت (يعني لباسي كه پوشيدن آن به خاطر رنگ يا كيفيت دوخت يا مندرس بودن آن و علل ديگر مناسب نيست به طوري كه اگر آن را در برابر مردم بپوشد توجه آنان را به خود جلب كرده و انگشت نما مي‌شود) و فتوي به حرمت آن از سوي فقيهان اسلام شناس بر همين اساس است. همچنين آن دسته از مبادلات اقتصادي با كفار كه سبب تسلط و هیمنه آنان بر جامعه مومنين شود بر اساس ملاك و معيار مذكور، جايز نخواهد بود. خداوند متعال در آيه 141 سوره مباركه نساء مي‌فرمايد: «... و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلاً» (القواعد الفقيهه ج 1 ص 187)

مترادف‌هاي بهنجار و نابهنجار در ادبيات ديني

در پايان به برخي از كلمات مترادف و نزديك به معناي بهنجار و نابهنجار كه مي‌تواند راهنمايي جهت تحقيق و پژوهش بيشتر در اين زمينه باشد اشاره مي‌شود.

در ادبيات ديني كلماتي نظير: ايمان، اطاعت، تقوي، هدايت، حق، سعادت، اعتدال، خير، معقول و حسن با واژه و اصطلاح بهنجار معنايي نزديك دارند و در مقابل كلماتي نظير: كفر، عصيان، فجور، ضلالت، باطل، شقاوت، افراط يا تفريط، شر، نامعقول و قبيح با واژه و اصطلاح نابهنجار تقارب معنايي دارند.